استوار۲۲ اسفند ۱۳۸۸
+این مردم خسته و رنج دیده ،مردم زیربارزندگی های سخت خم شده هنوزهم تو خیابونها و مرکز خریدها شوق اومدن عید تو چشمهاشونه هنوز هم استوار ایستادن و زیباترین آیین سال رو مو به مو اجرا میکنن بچه ها شاد و شنگولن و منتظر اومدن عیدن شلوغی های عید رو همه دوست دارن و حتی ترافیک وحشتناک آخر سال هم دوست داشتنیه استواری این مردم قابل تحسینه . . .
۳ نظر
همینجوری
۶:۲۳ ب.ظ
فصل من۱۲ اسفند ۱۳۸۸
+ چرا تو اشعار هرجا ببینی میگن زمستون ِ سیاه؟! چرا مثل هست که میگن سر سیاهِ زمستون؟ آخه چرا؟ اگه زمستون سیاهه پس این تابستون زشتِ بوگندو چه رنگیه؟ به نظر من زمستون سفیدِ سفیدِ من واقعا این فصل رو دوست دارم همین که آدم کلافه نمیشه از گرما واقعا از بزرگترین نعمات خداونده پاییز که پادشاهه منه بهش میگن فصل دلگیر به زمستون عزیزم هم میگن سیاه چرا به سلایق من احترام نمیذارن آخه
پ.ن: زمستون بهار نشان امسال رو اصلا اصلا دوست نداشتم
۷ نظر
همینجوری
۱۱:۴۱ ق.ظ
دعا کن عزیزِ خوبِ خودم۱۰ اسفند ۱۳۸۸
+ همهی زخمها شفا مییابند
بگو آمین!
همهی آرزوهای خوشِ آدمی برآورده میشوند
بگو آمین!
و تو پس از برخاستن، برخواهی خاست،
تو باید خاسته بیایی
که دوستت میدارند،
که دریا را به دیدارِ تو میآورند،
چند صباحی دیگر به آن روز بزرگ نمانده است!
فردا، پسفردا، همین الآنِ آینه حتی!
دعا کن عزیزِ خوبِ خودم
ما به آرزوی آدمی … دعا میگوییم
تو بگو آمین، بگو یاری برسد، یاوری برسد!
“سید علی صالحی”
۴ نظر
شعر
۲:۱۱ ب.ظ
هرچی تنهاتر بشی۹ اسفند ۱۳۸۸
+ تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام
زیر آورِ مصیبت یا که بارون با توام
دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم
تو سکوت سنگی دنیا غزلخون با توام
هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم
تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام
تو زمستون سیاه و سینه سوزِ روزگار
سختِ باور مثل جنگل تو بهارون با توام
غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام
تو سکوت برکه و خروش کارون با توام
هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم
تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام
خواننده: جمشید
لینک دانلود
دیدگاهها خاموش
ترانه ها
۱۱:۱۴ ب.ظ
چرا؟۹ اسفند ۱۳۸۸
+ دور و برم خیلی طلاق میبینم دوستام آشناهای دور زندگی های شدیدا لاو و عاشقانه حتی وبلاگهایی که مدتهاست میخونم و مثلا بعد از چند مدت میرم یه سر بزنم طرف چه میکنه و چیکار میکنه میبینم زندگی سراسر عشقش به دادگاه خانواده رسیده و جدایی حالم خیلی بد میشه کپ میکنم باورم نمیشه طرف با وجود بچه جدا میشه اینقدر جدایی الکی الکی دیدم که یهو تن و بدنم میلرزه میگم نکنه یه موقع الکی الکی … اصلا نمیتونم تصورش رو بکنم در هیچ حالتی، حالمو واقعا بد میکنه وقتی یه عمر تو یه خانواده آروم و لاو زندگی کرده باشی که ته جنجال خانوادگی که دیده باشی دوتا بلند صحبت کردن پدر باشه که همیشه تهش به خنده ختم میشده نمیتونی هضم کنی کسی سر از دادگاه یا طلاق توافقی دربیاره وااای خدایا دور کن از همه نمیخوام دیگه از این خبرا بشنونم وبخونم طرف نزدیکان من که هیچ طرف دورترینها هم نیاد این چیزا
۹ نظر
همینجوری
۱:۵۷ ق.ظ