۲۸۱۷ بهمن ۱۳۸۸
+ اومدم ،تویک روز سرد زمستونی بارونی و هنوز هم هرسال شب تولد من بارون میاد خدایا مرسی مرسی که امسال هم هدیه تولد دادی
+ مرسی از همه کسانی که یادشون بود و تبریک گفتن 
۱۱ نظر
همینجوری۱۲:۲۵ ب.ظ

۲۸+ اومدم ،تویک روز سرد زمستونی بارونی و هنوز هم هرسال شب تولد من بارون میاد خدایا مرسی مرسی که امسال هم هدیه تولد دادی
+ مرسی از همه کسانی که یادشون بود و تبریک گفتن 
۱۱ نظر
همینجوری
بگذرد+ بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آیـــــــــد
۹ نظر
همینجوری
هنر ایرانی؟!!+ دیروز از میدون انقلاب رد شدیم یااااااا خداااا این چه طرحیه برای میدون دادن؟! تازه رونماییش کردن و واسه اولین بار دیدمش چه هنری ترکوندن هی من میگفتم یعنی تموم شده یعنی همین؟! واقعا همینه چیز دیگه ای اضافه نمیکنن ؟شدیدا تو یه بهت عمیق فرو رفتم تا اینکه اومدم سریع راجع بهش سرچ کردم و اطلاعات گرفتم دیدم نه واقعا همین میمونه
آخه این طرح میدونه؟ خوب با خاک یکسانش میکردن که خیلی سنگین تر بودن این همه هنر ایرانی بود برای نماد مثلا انقلاب؟؟ حالا نماد انقلابش به جهنم برای یه میدون مهم توی پایتخت اینجوری کار میکنن ؟تازه بعد از دوسال ، البته بدم نیست هربار از اونجا رد بشین تا میدون فردوسی میخندین از اون ور تا میدون آزادی نیشتون تا بناگوش باز میشه واسه انبساط خاطر بد نیست
پ.ن۱: با تشکر از … دیگه خودتون میدونین لازم نیست بگم
پ.ن۲: هرچی گشتم عکس درست و حسابی پیدا کنم پیدا نشد خودمم نتونستم عکس بگیرم شرمنده
۸ نظر
اجتماعي
پراکنده از روزهام+ سرعت اینترنتم یه چیزی در حد گریه به حال بشریته! یعنی داغون نه دایال آپ نه ADSL سرعت واقعیشون یک سوم اون چیزی که اسمشه نیست رسما دارم روانی میشم
+ در مورد پست قبلی خیلی ممنون به خاطر انرژی مثبتی که فرستادین کلی شارژ شدم و روحیه گرفتم احساس میکنم با این انرژی تا دکترا میتونم برم
مرسی مرسی
+ فیلم تردید رو دیدم میتونم بگم تو یکسال اخیر فیلمی به این مزخرفی ندیده بودم مزخرف تنها واژه ای هست که میتونم براش به کار ببرم یعنی چرا من وقت نازنینم رو حرومش کردم عذاب وجدان دارم واقعا
۹ نظر
پراکنده ها
خدا بزرگه+ خدا بزرگه …
من خیلی وقتها توی زندگیم بزرگی خدا رو با تمام وجودم حس کردم وبهش ایمان پیدا کردم با اتفاقاتی که بیشتر شبیه معجزه بوده . ولی میدونی این چند روزی که گذشت احساس کردم خدا خیلی بیش و بیش و بیشتر از اون چیزی که تا حالا بهم ثابت شده بود بزرگه واقعا حواسش به بدترین بنده هاشم هست که ناامید از در خونش نرن
+ در مورد کنکور پرسیده بودین که نتیجه اش چی شد راستش قبول شدم ولی از وقتی متوجه شدم باردارم و برنامه هام ریخت بهم تصمیم گرفته بودم که دوترم مرخصی بگیرم و بعد ادامه بدم حالا دیدم چون جایی که قبول شدم یه مقداری دور هست و منم دوترم مرخصی میخوام فقط یه هزینه میکنم برای دوترمی که ازش استفاده نمیکنم پس باشه برای کنکور بعدی اصلا هم از سختی بچه داری و درس خوندن با هم نمیترسم و هراس ندارم اینجوری ساخته نشدم که از زیر این چیزا دربرم به هرحال تصمیمیه که گرفته بودم و تا آخرش میرم مگه اینکه دنیا به آخر برسه و کره زمین منفجر شه و اینا
۱۲ نظر
پراکنده ها
کین درد مشترکهمراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود
دشوار زندگی
هرگز برای ما
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی شود
تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همرا شو
همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود
“برزین آذر مهر”
دانلود با صدای شجریان
دانلود با صدای محسن نامجو
یک نظر
ترانه ها
تریپ زمستونی+ نشستم تو تاکسی و دارم از یه مسیری رد میشم با یه مانتوی معمولی و زیرش یه تی شرت نازک دارم می پزم و آفتاب تقریبا داغ هم داره میخوره تو سرم خنده دارترین و جالبترین صحنه دیدین این مخزنهای شن و ماسه است که برای موقعیه که برف میاد گذاشتن کنار خیابونها و اتوبانها !! واقعا خندم گرفت هوا هم داره به ریش ما میخنده حیف از پوتین و شال و کلاه و پالتوی خوشگلم که موند توی کمد، خدایی اگه شما روتون میشه با این تریپ بیاین تو خیابون منم روم میشه
پ.ن: راستی ماه من شروع شد 
۸ نظر
روزمره نویسی
سنگسار ثریا.میم+ بالاخره موفق شدم فیلم “سنگسارثریا . میم” رو گیر بیارم و بشینم ببینم اینقدر تاثیر بد تو روحیه ام گذاشته اینقدر حالمو گرفته که تا اطلاع ثانوی از همه چیز این دنیا حالم بهم میخوره و بیزارم 
۵ نظر
همینجوری
بدون دارو !+ چند روز با یه سرماخوردگی سر و کله زدم که یه عالم تب و فین فین داشت تنها دارویی که استفاده کردم بخور اکالیپتوس بود و بس! همین! یه جورایی حس میکردم دارم ریاضت میکشم البته خیلی هم نمیشه گفت سخت بود چون بهم ثابت شد این داروهایی که تاحالا مصرف میکردم اثری نداشتن و خودمو گول میزدم .
+ بارون دیشب واقعا روحمو جلا داد کاش تا صبح ادامه داشت .
۷ نظر
همینجوری
اغفال+ شما صحنه رو اینجوری مجسم کن که من یه جایی که حدودا نیم ساعت پیاده با منزل فاصله داره و خیلی خسته ام به همسر محترم زنگ میزنم که بیاد دنبالم بعد همینجوری که منتظرم یهو میبینم که یه ماشین از چند متری من داره چراغ میزنه که بیا سوار شو رنگ ماشین هم دقیقا رنگ ماشین ما بود دست برقضا آخر پلاک طرف هم ۵۴ که دقیقا مثل پلاک ما بود و من فقط آخرشو نگاه کردم و دست بر قضا تر راننده تپل بود که مانند همسر محترم تپل تشریف داشت منم بدو به سمت ماشین که خیلی سردمم بود و راننده هم ذوق کنان با سرعت اومد جلوی من و دستمو بردم که در رو باز کنم متوجه شدم یک فقره راننده بیشعور هست که قصد اغفال منو داشت
البته نکته ای هم شایان ذکر هست که گلاب به روتون بشدت مثانه ام پر بود و بیقرار بودم و فکر میکنم چشمامم داشت محو می دید خلاصه یه عالم فحش با کلاس نصیب یارو شد و الان موندم طرف چی داره فکر میکنه که این خانومه که با شوق و علاقه داشت می پرید تو ماشین یهو چش شد که فحش داد و رفت احتمالا با خودش داره فکر میکنه که از قیافه اش خوشم نیومده بوده 
۱۲ نظر
روزمره نویسی